یادت میآید که روز اول توی پیاده رو راه میرفتم با دوستم بودم اولین بار .
دوستم به من گفت نگاه کن پسره خیره شده به تو ,من هم نگاه کردم به تو دیدم یک پسر جوان مات !
البته همان موقع شخصی که تو را در این وضعیت دیده بود به تو پر و خاش کرد اما نگاهت را از من بر نداشتی .
آن هم ناراحت شد خلاصه کتک کاری و ...
یادت میآید که دوباره همان جا کمی جلو تر دوباره هم را دیدیم و باز چشم از من بر نداشتی و باز هم همان مرد آمد جلو نصیحت و کمی صحبت اما نگاهت را از من بر نداشتی تا کار به جای باریک کشید و زد و خورد ...
یادت میآید که دقیقا سه هفته بعد یک خیابان بالا تر هم دیگر را دیدیم .
البته در شرایط خوبی نبودی سوار موتور سر سراهی با همان سرعت رفتی توی مغازه .
خوب دیدم وضعیت خوبی نداشتی بیمارستان آمدم ببینم حالت چطوره که رفع شد .
یادت میآید مدتی بعد من این بار با خانواده ام بودم خوب هر برادری چی میگن حس برادری خوب کار به کتک کاری کلانتری جالب اینجا بود در همه موارد تو چشم از من بر نمیداشتی کتک میخوردی اما مات!
یادت میآید .